X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 


 

                                        نایت اسکین

سلـــــــــــــام به همگی

ایلیای مامان بازم رفت سفر

این بار هم دریا البته ایندفعه به جای جنوب رفتیم شمال

جایه همگی خالی خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــی خوش گذشت.ما بودیم و مامانی بابایی و خانواده دایی امین

         

همگی رفتیم نشتارود.اینبار هم چون داداش امیرحسین باهامون بود کلی ایلیا خوشحال بود.هم خیلی بازی کرد هرجا میرفت با داداش میرفت.مدام از سر و کوله امیرحسین بالا میرفت اون طفلک هم همش میخندید.ایلیا کلـــــــــــــــــــی کیف میکردو احساس ارامش داشت.اینم نمونش

خلاصه که همش بیرون بودیم.ایلیا راه میرفت میگفت دریاااااااااااااااااااا.اما خداییش هوایی که این بار تو شمال دیدم تو عمرم جایی ندیده بود.خنک ابری عالــــــــــــــــــــــــــــــی بود.این عکسها تو حیاط ویلاست.



از ساعت6عصر هرروز تا10شب مدام کنار دریا بودیم بعدم تو حیاط ویلا شام میخوردیم.بهتریـــــــــــــــــن روزها....

یک روز رو رفتیم جاده 3000.جایه وسیع واسه بازی بچه ها و عکس های ماااااا

راستش من که نفهمیدم این چه بازی بود اما این دوتا علاقه زیاد به چوب بازی داشتن

تااااااااااااازه بدمینتون هم بازی میکردن.البته ایلیا تمامه توپ هارو خراب کرد.همش هم میگفت من بلدم


بعداز اون1روز رو رفتیم نمک ابرود.با تله کابین رفتبم بالا ایلیا 1کوچولو ترسیده بود پایین رو نگاه میکرد اما اون بالا محشر بود.همه جا مه بود ایلیا و امیرحسین ماشاا...خووووووووب بالا میرفتن از همه جا

بعدشم اومدیم برگردیم گفتیم هرکی یه چیزی بخوره.همه آش خوردن غیراز خانواده ما که بستی خوردیم اماااااااااااااا چشمتون روز بد نبینه ایلیا تا خورد چنان لرزی کرد که.... هرکار کردیم نمیشد دندوناشو نگه داره هی میخورد به هم بدو بدو برگشتیم تله کابین سوارشدیم اومدیم پایین.تا بیایم پایین یخ بود اما کم کم خوب شد دوباره شروع کرد به دویدن..

خلاصه که به بهترین نحو شمال تمام شد.بیش از حد خوب بود.خدیا شکرت...


برچسب‌ها: سفرشمال
نوشته شده در تاریخ 1393/04/11 توسط مامان ایلیا
balonnen.gif
سلاااااااااااااااااااام به همه
عیدتون مبارک باشه
holglitta8.gifholglitta7.gif
من و ایلیا اومدیم با کلی خبر
راستش 1عکس کلی قراره بزارم درباره ی عید بعد برم سراغ مسافرتمون.
ما امسال عید تند تند دیدن بزرگتر ها رفتیم که روز7عید دیگه قرار بود بریم سفربد نباشه.خلاصه امسال ایلیا خیلی بهتر شده بود خیـــــــــــــــــــــــــــــلی بهتر
بله،ایشون ایلیا خان در 7روز عید هستن.اونجا که رویه مبل ولو شده روزه اول هست که هیچ رقمه گردن نمیگرفت باید پاشه بریم دیدنیقربونش برم26.gif27.gif
واما سفر...
ما اول از کرمان شروع کردیم و رفتیم بندرعباس خونه فامیل.جای همه خالی خیلی خوب بود همه رفتیم قشم خیلی هوا عالی بودایلیا و امیرحسین خیلی خوشحال بودند...
اینجا همه رفتیم دلفین ها رو از نزدیک دیدیم .عـــــــــــــــــــــــــــــالی بود حتما برید ببینید محشره
ایلیــــــــــــــــــــــــــا از ته دل خوشحال...
(امیرحسین جون یا به قول ایلیا داش حسین)بهترین همراه واسه ایلیا بود خیلی مواظبش بود قربونش برم

ایلیا وامیر حسین وقتی خوشحال بودن که برن تو اب...
ایلیا وقتی داشتیم برمیگشتیم که همه حالمون گرفته بود

اینجا هم روز 13بدرهستش استان کرمان که از سرما یخ زدیم
این هم از فروردین 93ایلیای مامان.

برچسب‌ها: قشم93.مسافرت
نوشته شده در تاریخ 1393/02/09 توسط مامان ایلیا

                                  شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلـــــــــــــام به همه...

دیر اومدم اما اومدم،راستش درگیر بودم شرمنده.خب حالا زود میریم به اذر مـــــ♥♥♥ــــاه که تولد امیر حسین جووووووووون بود. 

تو این تولد که خونه دایی امین بود 3تا کوچولو داشتیم البته امیر حسین دیگه مرد شده کوچیکمون ایلیا و فرگل جون بودن.

  

همگی دعوت بودیم خونه دایی امین خیلی خوب بود جاتون خالی کلی خوش گذشت.اما امیرحسین طفلکی گیره ایلیا افتاده بود که نمیذاشت شمع فوت کنه.طفلکی صداش درنمیوومد.

اول 1عکس از پشت صحنه میزارم....اینجا دارن عکس میندازن فرگل و ایلیا هم مشغوله پذیرایی اند..


عکس بعدی دیگه همه نشستن با بابایوسف عکس میندازن...



خدایی صورت فرگل رو ببینید.چقدر بانمکه.ماشاا...

اینجا هم ایلیا نمیذاره امیرحسین فوت کنه....

اینجا دوباره شمع روشنه که امیرحسین فوت کنه.حالا قیافه ایلیا رو ببینید انگار میگه چی فکر کردی بازم فوت میکنم....

خلاااااااااااااااااااااااااااااصه تولد تمام شد امیرحسین هم به ایلیای و فرگل دفتر نقاشی و مداد رنگی کادو داد که خیلی هم ناز بود .کلی خوش گذشت.

خدایاازت میخوام همه بچه ها زیرسایه پدرومادر بزرگ بشن و خودت کمکشون کنی.خدایا این بچه ها و داداش ماهان رو به تو سپردیم ....

خدا نگهداااااااااااااااااااااااااااااار


برچسب‌ها: تولد امیرحسین
نوشته شده در تاریخ 1392/11/29 توسط مامان ایلیا

نایت اسکین

سلام به همگی

امروز میخوام از ماه محرمی که گذشت بگم


سومین ماه محرمی بود که ایلیا مامان دید.امسال خیلی بهتر میفهمید همش هم سینه میزد حسین حسین میگفت.امسال من و ایلیا شبها میرفتیم با دسته عزاداری بیرون.منو عشقمتا به روز تاسوعا رسید و مثل هر سال رفتیم خونه خاله واسه نذری،خدارحمت کنه شوهرخالم رو خیلی جاش خالی بود روحش شاد.

اینم اولین عکس از تاسوعا

اونجا شروع به دعا خوندن کردن بعد هم نذری رو پخش کردن و ایلیا هم با فامیل حسابی خوش بود.منو عشقم

از جمله مهراسا که از بچگی باهم بودن.اینم مهرآسا و ایلیا

وهمینجور سارینا جون که همیشه مواظب این دوتا کوچولو هست هم اونجا بود.

خلاصه که امسال هم به امید خدا ماه محرم رو همه با هم بودیم.

جایه تمامه اموات خالی(خاله فیروزه،مسعود اقا،دایی محمدرضا....)همه اونایی که

وقتی بودن باعث تمامه شادیا بودن حالا که رفتن فقط 1خانواده نپاشید 1فامیل از هم پاشید.

میدونید چیه؟الان که این پست رو میزارم حالم خیلی خوب نیست دلم اونقدر تنگه که خدا میدونه.دلم واسه خیلیا تنگ شده که هیچ دسترسی بهشون ندارم.کاش میشد یه جوری دید یه جوری باهاشون حرف زد...نمیدونم.....

خدانگهدار

                                                                


برچسب‌ها: ماه محرم
نوشته شده در تاریخ 1392/09/18 توسط مامان ایلیا


                                                                              

نایت اسکین

سلاااااااااااااااااااااااااااام به همه

این پست در مورد یادگیری هایه ایلیای مامانه.

ایلیا دیگه شروع کرده به پازل چیدن.واقعا هم دوست داره و سریع هم یاد میگیره.من واقعا خوشحالم که هم پازل چیدنش عالیه هم نقاشی هاش نسبت به سنش.made by Laie


این اولین پازلی هست که ایلیا یاد گرفت درستش کنه

ایشون هم اولین جوجو یی هست که ایلیا کشیده)2تا چشم داره با6تا پا و 1دم دراز)

اینم اولین خورشید خانومی هست که ایلیا کشیده

من که عاشقشونم.ایشاا... روز به روز بهتر میشه.فدااااااااااااااااااااااااااااااااااش


برچسب‌ها: پازل
نوشته شده در تاریخ 1392/09/14 توسط مامان ایلیا

                                   

                             نایت اسکین


سلام به همگــــــــــــــــــــی

من اومدم دوبــــــــــــــــــــاره

اینبار از سفر اول ایلیای مامان به مشهد اومدم بگم.خانواده ی ما و عموی ایلیای(مهسا جون)رفتیم مشهد.جایه همگی خالی خوش گذشت اما ایلیا واااااااااااااااقعا اذیت کرد. ایلیا ی مامان اگه بزرگ شدی خوندی حتما بدون که اگه بچت اذیتت کرد نگی ما خیلی خوب بودیم الانیا اینجورین شما هم اندازه خودت خیــــــــــــــلی اتیش میسوزونی

خلاصه که همش غر میزد یا همش درحاله گم شدن بود.مهسا جون هم همش درحاله گریهواسه ایلیا که بی داداش نشه یک وقت ما هم یک سره میدویدیم دنبال ایلیا یا مثه دزدو پلیس همش در کمینش بودیمبیچاره باباش یک دقیقه هم راحت ننشست

اما در کل خوب بود ایشاا...بزرگتر بشه منم زنده باشم میبرمش دوباره اینبار بهتر معنی سفر رو میفهمه


چون بابای ایلیا واقعاااا این چندروز خیلـــــــی زیاد زحمت ایلیا رو کشید گفتم گناه داره اگر عکس نزارم اینجا(من عاشق این عکسم

این عکس عکس اولیه که انداختم انگار بزور داریم میبریمش(تو ماشین خوابیده داریم میریم)

این عکس موقعی بود که رفتیم روز اول نماز ظهر تو حیاط حرم امام رضا(چقدر هم ســــــــــرد بود)


اینم عکس این دختر عمو پسرعمو



اینجا هم شب و بی حال شدن ایلیای مامان.


اینم از سفر رفتن ایلیا به مشهد.خدانگهدار


برچسب‌ها: سفر مشهد
نوشته شده در تاریخ 1392/09/14 توسط مامان ایلیا

                               نایت اسکین

سلام عرض شد،خیلی با تاخیر اومدم چون هم مسافرت رفتیم هم اینکه معطل بودم تو وبلاگم رنگ نوشته ها درست بشه که اخرش هم نشدsad face emoticon(از چندنفر پرسیدم دیدم واسه اونها هم همینجوری شده).

خلاصه که اومدم با 1خبر از شهریور یعنی6/6/92

ایلیای مامان نقاشی میکشه دیگه

حالا می خوام دوتا ازنقاشی هاشو بزارم اینجا تا واسه همیشه بمونه.اولین نقاشیش که خودش کشید 1گیتاربود که کسی کمکش نکرد.البته نمیدونم چرا3تا تار داره.






متاسفانه هردفعه نقاشی خوب میکشه تو دفتر هایه الکی میکشه اون دفتر نقاشی هایی که واسش خریدم همیشه خط خطی میکنهcute sad smiley emoticon

بعداز کشیدن این نقاشی شروع کرد به کشیدنه باب اسفنجی (من و ایلیا عاشـــــــــــــــقه این شخصیت هستیم)اینم بابـــــــــــــــــــی

اره خب،خیلی شبیه نیست اما واسه من خوشگل ترین باب اسفنجیه دنیـــــــــــــــــاست


ممنونم که به ما سر زدین اینم از شاهکارهایه ایلیای مامان تو سن2سال و 2ماهگیش.

                                تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com    


نوشته شده در تاریخ 1392/08/16 توسط مامان ایلیا
                                              

نایت اسکین

سلام دوستان خوبم

امروز اومدم مطلب بزارم درباره نماز.چون ایلیای مامان تازگیا پیش ما میاد و نماز میخونه.البته بیشتر تقلید حرکاتمونه.اما همینم خیلی قشنگ انجام میده.منم عکس از وضو گرفتن و نماز خوندنش گرفتم که یاگاری بمونه واسش اولین بار که نماز خوند.

نیایش سپیده دم

 

پیش از طلوع خورشید 

وقتی سپیده سر زد 

وقتی پرنده‌ی شب 

از بام خانه پر زد 

بر خواستم من از خواب 

رفتم وضو گرفتم 

دست دعا گشودم 

یاری از او گرفتم 

از پشت بام مسجد 

آمد ندای توحید 

بار دگر به دلها 

نور نشاط بخشید 

من جانماز خود را 

آهسته باز کردم 

آنگاه با خدایم 

راز و نیاز کردم 

 

بابک نیک طلب

تاثیر نماز بر کودک:


شروع نماز در سنین کودکی سبب می شود که او این صفت حسنه را به صورت یک عادت معمول و سازنده در جسم و روان خود، ملکه نماید و جزو برنامه های همیشگی زندگی خود، قرار دهد و در نتیجه از همه فواید نماز، در بعد سلامت روانی در آینده برخوردار گردد.

به علاوه با شروع نماز در دوران کودکی، مفاهیمی مثل خدا و مذهب و دستوراتی مثل تعالیم اسلامی، چنان در ذهن پذیرنده و شفاف کودک که هنوز سنگینی و تیرگی گناهان ظرفیت های فکری و مغزی او را آلوده نکرده است، جای می گیرد که امکان شک و تردید در این زمینه در آینده بسیار کاهش می یابد.



در حدیثی معتبر از حضرت امام صادق(ع) آمده است که فرمودند: چون پسر، سه ساله شود، پدر و مادر به او می گویند که: هفت مرتبه بگو "لا اله الا الله" و چون سه سال و هفت ماه و بیست روز از عمرش بگذرد، به او می گویند که هفت مرتبه بگوید: "محمد رسول الله" ، پس چهار سالش تمام شود به او می گویند که هفت مرتبه بگوید: "صلی الله علی محمد و آله" پس چون پنچ سالش تمام شود او را وا می دارند که خدا را سجده کند.

 منبع:تبیان

اینم نماز♥

قربونش برمعزیزه مامان


نوشته شده در تاریخ 1392/05/21 توسط مامان ایلیا



برچسب‌ها: عکس اتلیه2سالگی
نوشته شده در تاریخ 1392/05/02 توسط مامان ایلیا

                                        

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 3

سلـــــ♥♥♥ــــــــام به همتونایندفعه با 1خبر توووپ اومدم

تولد ایــــــــــلیای مامان شدهمنم با کلی تاخیر،اما با عکس فراوون اومدم اینجا

                     لطفا به ادامه مطلب سر بزنید



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 1392/04/29 توسط مامان ایلیا
   1       2       3       4       5       ...       7    >>
design by: gogoli-temp.persianweblog.ir